زن پنهان نمی‌کند که از مهمانیِ رقص، اسب‌دوانی و حتی قمار خوشش می‌آید. این را می‌گوید، یا فقط به آن اعتراف می‌کند، یا به آن می‌بالد. امّا هرگز از او نخواهید که بگوید از شیک خوشش می‌آید، اعتراض و انکار می‌کند، می‌رنجد. تنها نقطۀ ضعفی است که با دقت پنهان می‌کند، چه بدونِ‌شک تنها همین بر خودستایی گران می‌آید. وابستگی به کارت و ورق را می‌پذیرد، و به دوک‌ها را نه. خود را، به این دلیل که دیوانگی‌ای می‌کند، از هیچ‌کس کمتر نمی‌داند؛ اسنوبی‌اش برعکس ایجاب می‌کند که او از کسانی پایین‌تر باشد، یا اگر خود را رها کند فرودستِ ایشان بشود. از همین رو می‌بینیم که زنی که شیکی را چیزی یکسره احمقانه قلمداد می‌کند، برایش ظرافت و ذوق و هوشی مایه می‌گذارد که با آن‌ها می‌شد قصۀ زیبایی بنویسد یا به یاری‌شان خوشی‌ها و رنج‌های معشوق را دگرگون کند.

 

 

• خوشی‌ها و روزها، مارسل پروست، فارسیِ مهدی سحابی